تبليغاتX
سیاوش خیرابی

 

 

 

 

فدرا جون لطفا ایدیتو واسم بزار

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت12:18توسط بیتا | |

  برای خواندن این صفحات عکس ها را save کنید

 

 

 

 

مجموعه شبانه دلنوازان که چند روزيست پخشش از شبکه سوم سيما آغاز شده و مورد استقبال عموم قرار گرفته،ملودرام ساده ايست که فرمول امتحان پس داده اي دارد.

 به گزارش ايرنا،زندگي چند خانوار که به يکديگر پيوند خورده و در آن داستانک هايي بدان پيوسته است.خود حسين سهيلي زاده در کار قبلي اش(ترانه مادري)از اين روش استفاده کرده و به نتايج مثبتي نيز رسيده بود.
 ند قسمت ابتدايي کار به دليل معرفي کاراکترها و گنگ بودن روابط ضعيف از کار درآمده است اما با رفتن بهزاد و کارمند جديدش به سفر،اولين نقطه عطف ايجاد شده و کنش ميان کاراکترها به چشم مي آيد.
 در واقع نويسنده تا حدودي بر خلاف عرف فيلمنامه نويسي سريال هاي وطني عمل کرده و سرعت بيشتري به مسير وقايع داده است.گم شدن خواهر بهزاد در کودکي و مفقود شدن همزمان پدرش به جرم کلاهبرداري و ...داستانک هايي است که ذهن تماشاگر را درگير کرده و به تماشاي ادامه کار ترغيب مي نمايد.
 سريال هاي ملودرام در ذات خود شخصيت محورند که اين امر در دلنوازان نيز کاملا به چشم مي خورد.سهيلي زاده در ترانه مادري اساس داستانش را بر پايه کاراکتر پويا بنا نهاده بود که در اينجا اين وظيفه را بهزاد عهده دار شده است. شناسنامه اي که براي او تدارک ديده شده نقاط گنگ فراوان و غلط هاي املايي زيادي دارد! که اين امر براي سريالي به شدت متکي بر شخصيت ها و روابط حاکم بر آنان در حکم سم است.شغلي که براي وي انتخاب شده تضاد شديدي با کاراکتر آشفته و سردرگم او دارد به همين دليل هم به باور مخاطب نمي نشيند.به عنوان مثال مي توان به لج و لجبازي اش با روشنک و قفل کردن گاوصندوق اشاره کرد که هيچ عقل سليمي آن را نمي پذيرد!.
 ر واقع پاشنه آشيل مجموعه همين کاراکتر است که از بخت بد در پيشبرد داستان بيشترين نقش را دارد.البته سهيلي زاده اين مشکل را در ترانه مادري هم داشت به گونه اي که کاراکتر پويا سوهان بر اعصاب بيننده بخت برگشته مي کشيد.
 درديگر کاراکترها مانند مادر بهزاد ،روشنک و مهتاب و ... ويژگي خاصي نمي بينيم و همان کليشه هاي آشنا براي هزارمين بار به کار گرفته شده اند :مادري دلسوز و فداکار، دختر پر جنب و جوش وبه اصطلاح نمک داستان!و مهتاب به عنوان نمادي از دختران مظلوم و رنج کشيده .تا چه حد اين کاراکترها برايتان آشناست و چه اندازه به زندگي روزمره تان نزديک است؟پاسخ به اين سوال کار راحتي نيست چرا که در تمام اين سال ها اين کليشه ها به گونه اي به خورد بيننده داده شده که به عنوان حقيقت در ذهنش جا افتاده است.
 ذر اينکه اين کليشه ها برگرفته از واقعيت اند شکي نيست اما تکرار آن باعث ايجاد نوعي دافعه در بلند مدت در بيننده مي شود.
 ما نويسنده در کنار ضعف هاي کارش نقاط مثبتي نيز داشته که مي توان به ايجاد يک گره داستاني در بخش هاي نخستين کار اشاره نمود.ورود پدر بهزاد به ايران و ماجراي گم شدن دخترش و وکالت تام او به دوستش که حالا ناپدري بهزاد است،جذابيت فراواني به کليت اثر بخشيده و حتي ديدني تر از ماجراهاي ديگر و اصلي تر جلوه مي کند!.
 ر واقع اين معما که اميدوارم بجا و درست حل شود،ريتم بهتري به دلنوازان بخشيده و بيننده سخت گيرتر را هم با خود همراه کرده است.
 هيلي زاده پس از تجربه موفق ترانه مادري به لحاظ جذب مخاطب در دلنوازان بهتر عمل کرده(البته تا بدين جاي کار که 8 قسمت پخش شده) و بسياري از خام دستي هاي کار روتين قبلي را تکرار نکرده است. اما او در انتخاب بازيگران سليقه خاصي دارد و آن استفاده از بازيگران جوان و تازه کاري است که بسياري از آنها در اداي درست ديالوگ هايشان با مشکلات اساسي روبرو هستند.
 ساله ميدان دادن به جوان ها في نفسه کار با ارزشي است و از اين نظر بايد به سهيلي زاده دست مريزاد گفت اما اين کار مهم با لطمه زدن به کليت کار انجام شده است.بدتر از همه اينکه اين بازيگران پس از به دست آوردن شهرت از يادگيري علم بازيگري سر باز زده و همان ايرادات را با خود اين سو و آن سو مي کشانند به عنوان نمونه مي توان به يکي از شاگردان مکتب سهيلي زاده يعني سياوش خيرابي اشاره کرد که با ترانه مادري شناخته شد و کماکان پيشرفت چنداني در بازي اش به چشم نمي خورد!.
 نمونه حاضر و آماده اش همين مجموعه دلنوازان است و نقش رامين که بازي ضعيف خيرابي کمکي به خلق بهتر آن نکرده است.
 شاهرخ استخري که نسبت به ديگر بازيگران جوان کار تجربه و استعداد بيشتري داشته،کاراکتر بهزاد را عينيت بخشيده و در ميان ديگر جوانان مجموعه آبروداري کرده است.استخري صداي مناسب و بيان نسبتا خوبي داشته که در کنار چهره فتوژنيکش مي تواند وي را به يک ستاره(لااقل در تلويزيون)تبديل کند.
 هر قدر سهيلي زاده در انتخاب بازيگران جوانش کج سليقه عمل کرده در گرد آوردن ساير بازيگران موفق عمل کرده است.انتخاب پرويز فلاحي پور که در خلق کاراکترهاي خاکستري تبحر خاصي دارد در کنار فريبا کوثري و عبدلرضا اکبري با آن چهره مظلومش،رنگ و بوي خاصي به کار بخشيده و سطح کيفي آن را چند پله اي بالا برده است. با حضور اکبري و فلاحي پور در دو نقش مرموز و خاکستري مي توان بازي هاي ضعيف و آماتوري بسياري از جوانها را ناديده گرفت و از تماشاي ريزه کاري ها ي بازي آنها لذت برد.

 از:محمد جليلوند

 خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا)

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت0:50توسط بیتا | |

 

 

 

خانواده سبز-مصطفی امامی-«سياوش خيرابي» همان بهرام ترانه مادري... امسال او را در قاب تلويزيون و در سريال شبانه «دلنوازان» ميبينيم، او از سه ماه پيش در تصويربرداري اين سريال حضور به هم رساند، او ميگويد: هم از نقش بهرام و هم از نقش رامين خوشم ميآيد و فكر ميكنم دلنوازان بتواند قلب بينندگان تلويزيوني را تسخير كند. با سياوش بارها به گفتگو نشستيم و همه شما در گذشته با بيوگرافي او آشنا هستيد، از اين رو سعي كرديم، نوع پرسشهايمان متفاوت با گذشته باشد، ضمن اينكه يك بار ديگر جا دارد از برادر سياوش، «اورنگ» تشكر كنيم كه زحمت گرفتن اين تصاوير را در لوكيشن دلنوازان كشيده است.

نقش مهم مردم

 فكر ميكنم ويژگي كه در من وجود دارد و من ميتوانم روي آن مانور بدهم، مردمي بودنم است. دوست دارم به كساني كه تازه به حرفه بازيگري روي ميآورند و در سريال دلنوازان هم كم نيستند، بگم بعد از اينكه به جايي رسيدند، زياد خودشان را گم نكنند و بدانند كه اگر اين مردم نباشند، آنها هم نيستند.
 من فكر ميكنم بازيگر در وهله اول انتخاب ميشود و در گام بعدي انتخاب ميكند. مثلا يك كارگردان سياوش خيرابي را براي بازي در فلان نقش انتخاب ميكند. حالا سياوش خيرابي بايد فيلمنامه را مطالعه كند و با سنجيدن تمام شرايط كار تصميم بگيرد كه آيا در اين نقش بازي كند يا نه؟
برادر بزرگتر من
 وقتي بازي در سريال دلنوازان به من پيشنهاد شد، هنوز فيلمنامه حاضر نبود. فقط يك صحبت كوتاه با آقاي سهيليزاده داشتم كه ايشان به من گفتند: نقش رامين برايت مناسب است و من هم پذيرفتم. به هرحال حسين سهيليزاده خيلي به گردن من حق دارد و مثل برادر بزرگتر من هميشه در كنارم بوده است.

بازيگري را دوست دارم

 من بازيگري را دوست دارم به اين دليل كه يك بازيگر ميتواند جاي هزاران نفر زندگي كند و موقعيتهاي مختلف را تجربه كند. از يك ديوانه بگيريد تا يك استاد دانشگاه و اين برايم جذاب است. هيچ وقت به اين فكر نميكنم كه ميخواهم به كجا برسم ولي دوست دارم به نقطه اوج بازيگري دست پيدا كنم كه بازهم معلوم نيست اين نقطه اوج كجاست. استاد فراهاني يك حرف زيبايي زدند، ايشان ميگفتند: بازيگري مثل دريا ميماند و انتها ندارد.

رامين؛ بهرام؛ سياوش

 رامين نسبت به بهرام (ترانه مادري) يكسري تفاوتهايي دارد. سن و سال رامين بيشتر است و خرج يك خانواده برگردن اوست و تصميم به ازدواج دارد ولي از هيچ جا حمايت نميشود و روي پاهاي خودش ايستاده است. در كنار اين ويژگيها، خاليبندي را هم بايد اضافه كنم. رامين ذاتا انسان خاليبندي است و از اين جهات با بهرام متفاوت است. در ترانه مادري و دلنوازان تنها وجه اشتراك خودم و نقشهايي كه بازي كردم نوع لباس پوشيدنم(تيپ) بود واز لحاظ شخصيتي با نقشها فاصله داشتهام.

همكاري دوباره

 محسن افشاني يكسري ويژگيهايي داشت، شاهرخ استخري هم ويژگيهاي مخصوص به خود را دارد. خب در ترانه مادري من با محسن از قبل آشنايي نداشتم اما من و شاهرخ با تلهفيلم «تلخون» كار تصوير را آغاز كرده و منتظر بوديم فرصتي پيش بيايد تا دوباره با هم كار كنيم، كه در دلنوازان اين اتفاق افتاد. محسن افشاني هم نكات مثبت زيادي، چه در اجرا و چه در بازيگري دارد ولي چون من و شاهرخ از قبل آشنايي داشتيم در كنار يكديگر راحتتر بازي كرديم. يادم ميآيد قبل از شروع فيلمبرداري «دلنوازان» شاهرخ را در شمال ديدم و از همانجا براي بازي در اين سريال برنامهريزي كرديم در مورد اينكه چه كارهايي انجام دهيم كه كار بهتر از آب در بيايد.

اول بازي خوب، بعد چهره

 براي موفقيت يك بازيگر، اول بازي خوب لازم است بعد چهره مناسب. من اگر چهره خوبي داشتم اما بازي خوبي نداشتم مطمئن باشيد كه آقاي سهيليزاده براي بار دوم سراغ من نميآمد. به نظرم آنقدر پسرهاي خوش تيپ در تهران زياد هستند كه من در مقابلشان حرفي براي گفتن ندارم، ولي آنها نميتوانند به واسطه چهره خوب بازيگر خوبي هم باشند، چون به نظرم بازيگري بايد در خون انسان باشد.

خاطرهاي از عابدزاده

 کريم باقري و علي دايي و... كساني بودند كه وقتي بچه بودم بازيهايشان را از تلويزيون ميديدم. يادم ميآيد سالها پيش در يك جايي، آقاي عابدزاده را ديدم و باهاشون عكس يادگاري و امضا گرفتم. تا اينكه سالها گذشت و چندي پيش با يكي از دوستان سر تمرين تيم پيروزي رفتيم و آقاي عابدزاده نسبت به من محبت داشتند، از بازيام در ترانه مادري تشكر كردند، وقتي برايش ماجراي عكس را تعريف كردم باورش نشد كه من همان كودك چند سال پيش هستم.

لاست و فرار از زندان

 فكر ميكنم بارزترين تفاوت سريالسازي در خارج از كشور و كشور ما اين است كه در آنجا خيلي براي خوب شدن كار هزينه ميكنند ولي در ايران اين طور نيست و همه سعي ميكنند كارها را با حداقل هزينه انجام دهند و همين امر باعث ميشود كه كار، آن چيزي كه كارگردان ميخواهد نشود. شما سريال «فرار از زندان» را ببينيد كه براي آن چه هزينهاي شده.

 نقش يك رواني

 خيلي دوست دارم نقش يك آدم رواني كه دچار جنون شده است را بازي كنم. نقشي شبيه نقش نيما شاهرخ شاهي در فيلم پارك وي. همچنين دوست دارم نقش يك پسر از طبقه پايين جامعه را بازي كنم كه اصلا در قيدوبند تيپ و قيافه نيست. اما متاسفانه نقشهايي كه تا الان به من پيشنهاد شده شبيه هم بوده و تصميم دارم پس از «دلنوازان» نقشهاي متفاوت تري را تجربه كنم.

از او بيشتر بدانيم

شغل اصلي پدر سياوش خيرابي، عكاسي است و از بين سه پسرش آرش و اورنگ حرفه پدر را دنبال كردند، اورنگ رشته مكانيك خوانده و آرش هم مثل سياوش، كامپيوتر خوانده است. آرش و اورنگ هماكنون آتليه عكاسي را اداره ميكند.
شهرت
 وقتي ديده ميشوي، خيلي از كارها را نميتواني انجام بدي و خيلي جاها نميتواني بروي. مثلا تو به عنوان يك بازيگر دوست داري در خيابان با دوستت شوخي كني، اما نميتواني اين كار را انجام دهي، اما اين محدوديت به اين ميارزد كه وقتي در خيابان راه ميروي و يك نفر ميآيد و از تو به خاطر بازيات تشكر ميكند. يادم ميآيد مدت زماني كه «ترانه مادري» پخش ميشد، داشتم در خيابان راه ميرفتم كه يك پيكان خيلي قديمي كه رانندهاش هم يك آقاي سالخورده بود با ديدن من به يك باره متوقف شد، او پيش من آمد و از من به خاطر بازي در اين سريال تشكر كرد. خب اين براي من لذتبخش است كه يك پيرمرد كه جاي پدربزرگ من است را توانستهام شاد كنم. با تمام اين احوال از اين وضعيت خوشحالم، چون خودم اين راه را انتخاب كردهام و از آن راضي هستم.

احترام

 من الان حس ميكنم مردميتر از هميشه هستم. ولي از گوشه و كنار ميشنوم كه ميگويند؛ سياوش همه جا ميگويد كه مردمي است اما در عمل اين طور نيست. در صورتي كه اصلا اين طور نيست من در بطن مردم هستم و هرجا آنها را ببينم به آنها احترام ميگذارم چون من هم جزئي از اين مردم هستم و با آنها زندگي ميكنم. دوست ندارم كسي از من ناراحت شود.

ورزش، مطالعه، اينترنت

 به دليل مشغله كاري زياد فرصت نميكنم مطالعه كنم و بيشتر روزنامه و مجله ميخوانم ولي اگر كتابي باشد كه دوستان بهم پيشنهاد كنند حتما مطالعه ميكنم. ورزش را هم بسيار دوست دارم و بدنسازي، اسكي و تنيس را دنبال ميكنم.

 سياوش پس از مطرح شدن، بارها در كانون شايعات بود. از تصادف و خداي نكرده مرگ در اثر سانحه گرفته تا درگيري در خيابان كه سياوش اين شايعات را تكذيب ميكند. سياوش ميگويد: به هر حال حرفه ما اين چيزها را هم دارد يعني زماني كه وارد اين حرفه ميشوي بايد عوارض آن را هم بپذيري. مزاحمت تلفني و شايعات جورواجور قسمتي از اين حرفه است.
 





دانلود تیتراژ سریال دلنوازان با صدای علی لهراسبی



آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی لهراسبی به نام دلنوازان. این آهنگ تیتراژ پایانی سریال دلنوازان بوده که هم اکنون از شبکه سوم سیما در حال پخش است. تنظیم کننده این اثر نیز بهروز صفاریان می باشد. هم اکنون میتوانید این آهنگ شنیدنی را با کیفیت اورجینال از دانلودها دریافت کنید.

آهنگ با کیفیت 64 OGG

آهنگ با کیفیت 128 MP3

آهنگ با کیفیت 256MP3



سلام به همه

بالاخره انتظار چند ماهمون سر اومد و می تونیم هر شب اقای خیرابی رو ببینیم

از این به بعد هرشب بعد از پخش سریال بازی اقای خیرابی و نقاط ضعف و قوتشونو تو اون قسمت تو نظرات وبلاگ بررسی میکنیم

دوست دارم همه تو این کار شرکت کنید

اگر کسی هم پیشنهادی داره بگه

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت21:27توسط بیتا | |





Powered by WebGozar

http://webcade.ir/cinema.html